نیایش اردی بهشت
خداوندگار اندوه ماه
خداوندگار رد پای نور در شب سیاه
خداوندگار دستگیرنده و جان پناه
خداوند گار همه راه های راه
بهشت تو یعنی آنچه آفریدی
بهشت تو یعنی من ، یعنی او
یعنی بشر خدا را چه دیدی ؟
به زیبایی اردی بهشتت
که ماه درخشان در میانه آسمان دارد
درخت ایستاده بر سینه ستبر زمین
و میزان به دست آدمیان
بر ما ببخش و از ما بگذر
در ما پدید آر و از ما فروشوی
هر بزه ، هر گناه
هفت خیر و هفتصد شر
که جز تو هیچم امید نیست
که جز تو هیچ هیچ هیچم نیست
خداوندگار اردی بهشت زمین
و بهشت هفت آسمان
بر ما ببخش و از ما بگذر
مناجات خورشید
خورشیدی اگر هست
همه از نور توست
خداوندگار روشنی های بی دریغ
همه ذراتی که می سوزند
همه ذراتی که می بخشند
همه ذراتی که تو را به چشم من
می رسانند
متجلی و روشن
و اینک در این نیمروز
سوزان و درخشان
خورشید تو بر طلایی
موهای دخترکی
تابان
تو ، بارالهی
از من روی
مگردان
روی به تاریکی
از این بنده خاکی
مگردان
نیایش خاک
این منم
بنده ای خاکی
در برابر عظمت پروردگاری ات
نیستم مگر خاشاکی
از خاک آمده به خاک خواهم رفت
و تو در من
طلوع می کنی
هر صبح
اما
غروب نخواهی کرد
در من تکرار می شوی
به صبر
خداوندگار بندگان خاکی
خداوندگار صور افلاکی
این کمترین
بنده ترین
بنده ات را
شرمنده
مخواه
بر تن باد
بپیچانم
گردبادی نثارم ساز
تا روز به روز
متحول شود
حال راکدم
این خاک زاد
خاک نهاد را
خداوندگارترین
به رسم تغییر
متغیر ساز
نیایش نور
نور برمن می تابد
نور از چشمه ای دور
خداوند نور
خداوند چشمه های دور
اینک صبحی است از خردادگان
و مرا فرصتی است برای
به تو بیش اندیشیدن
به تویی که نوری
و نور از توست
و آفتاب استعاره ای از روشنایی ات
ابرها که پا پس می کشند
خورشید قامت می بندد
و بر من خواب ربوده می خواند
چشمت روشن باد
پروردگار همه ت
مناجات تنهایی
خداوندگار تنهایی های بیکران
نگهدار تنهایی های من
نگهدار تنهایی های آدمیان
میان من و تو هیچ حجابی نیست
وقتی تنهایی را در تو معنا می کنم
بگذاریم آدمیان
غرق پنداشته هایشان
سهل انگاشته هایشان
همیشه جاری
همیش باقی
خداوندگار روزهای سخت جمعه
و دل های متروک و سیاه بخت همه روزهای هفته
ایمان به توست که تنهایی
و فارغ از تن هایی
از بندم تنم رهایی ده
با تنهایی بیش از پیش
آشنایی
ده
نوروز
امسال نوروزمتفاوتی را تجربه کردم . تفاوتی که می تواند شروع خوبی برای سال های آتی اگر خداوندمتعال عمری دهد باشد .
دوست دارم بهترین آرزوها رابرای همه کسانی که می شناسم و نمی شناسم داشته باشم . دوست دارم همه کسانیکه دلشان را شکسته ام مرا ببخشند و همه کسانی را که ....
دوست دارم روزهای توام با عشق برای همه انسان های وارسته و آزاده را از خداوند متعال خواستارشوم .
و در نهایت ایران همیشه آزاد ، به همت ایرانی آزاده سرافراز بماند .
نیایش درخت
خداوندگارا
سبزآفریدگارا
هزاردستان را هزار آوایی است از تو
بر منقار
و آن جغد وارونه نیز
درختان آن هنگام که سجاده می گسترانی بر دشت
سپید عاری از پلیدی و سارای ناب ، بی پلشت
اینک
در زمستانی سرد
زمستای پرندگان جا مانده از بهار
همان پیشانی نهادگان به برف
پرگشودگان به معانی ژرف
درختان عریان
تو را تسبیح می کنند
خشک خشک
به محراب گسترده سپید
مجنون تر از بید
فصل های گرم تو را
به گنجشکان
با هزار امید ، می دهند نوید
یادگارا
ماندگارا
درختان
فصل خواب خوب تو را
می کنند تسبیح
و ناسپاسان را
به شاخساران خشکیده
رها در باد های وحشی
هزاران هزار بار
می کنند تقبیح
درختان
خورجینم
شکوهمند دادار
بار پروردگار
من مانده ام و خورجینی
خورجینی مالا مال از
نسیان انسانی
عصیان و بی ایمانی
داغ های زار بر سینه
سرشاز از نفرت و از کینه
دست به خورجین که می برم
من به در می آید و من
تن به در می آید و تن
رهایش که می کنم
رهایم نمیکند
یا رب
معجزتی کن
خورجین من و تن
رهایم نمی کند
خورجین را رها می کنم
اما بارپروردگارا
تو را نمی یابم
من می مانم و هیچ
اینک به تو محتاجم
اینک بی خورجین
بی نفرت بی کین
مبادا که به خود آیم
و بینم که رهایم کردی
خداوندگارا
مبادا
اینک
نیک در من نگر
خورجینم
در منم دستی بری
تا خود به در آیی
و رسانی ام
به خدایی
برای خودای خدای من
خدای خدای من
شایسته ثنای من
یاری ام ده کفشهایم را ، همه کفشهایم را
به دریا بیافکنم
برهنه پا برهنه پا صبرم را
به صحرا بیافکنم
در آستان نور به خاکت ....
تا ماه برآید
با همه تاریکی شب همبستر گردد
و مهر را آبستن
زمین را زاید
انسان را زی ید
و من آن گاه پیامبر عشق
در پی وادی طور
شبان همه رمه های شور ، تشنه تشنه گرگ
با دهانی پر از خدا
و دستانی خالی از ریا
و دلی بی ادعا
و کلامی بی آوا
و من آن گاه پیامبر عشق
ماه تو
مهر تو
زمین تو
انسان تو
خود خودای تو
خودای خدای من
غدیر
عیدغدیر مبارک باد
....
نخستین
-نخستین اندیشه خداوند یک فرشته بود
نخستین واژه خداوند یک انسان بود –
روح پرشگفتی در همه ابعاد بشری
فرشته خصال و کمال پرور
کمال مطلوب اما ناشناخته
رب النوع عظمت ها ، قداست ها ، زیبائی ها ، احساس ها ، کرامت ها و همه نکوئی های مطلق
از ولادت در دل کعبه محصور
تا همنشینی محمدامین
از اقرا باسم ربک الذی خلق
از مکه و مرسل حرا
تا تعقل تلمذ تسلیم
نخستین وصی نخستین برادر
نه هیچ هابیل نه هیچ قابیل تنها آدم ؛ تنها انسان
از هجرت بسوی نور
بیدل ، خفته در بستر ایمان ، بی هیچ هراس
تا بی یارماندگی چه صبور مسجدقبا
بلال ، سلمان ، ابوذر
کمیل و میثم و مالک
از آنچه می اندیشید
و چه بسیار می اندیشید
و اندیشه هایی که ناگفته می ماند
و گفته هایی که ناشنیده ....
از احد ، بدر ، خندق
از ام ابیها ، حسن ، حسین و زینب
قداست بانوی آب تنهاماندگی ها در سراب ، آزاداگی و قیام
اتفاق دوباره تاریخ
خلیل تندیس شکن قدیس
شکستن حصار کعبه محزون
حماسه خیبر
شکوه جوانمردی
و بابی که سخاوتمدانه به شهر علمش گشوده بود ،
علمی بی انتها
شیرپرورده روزهای مدینه بی هیچ شائبه
نجواگر دردمند شبهای نخلستان بی هیچ راز دار
و نافله های بی تکرار در مذهب عشق
و بیست و سه سال عظمت مبارزه
و بیست و سه سال پایداری برای ماندگاری
ماندگاری یک ایمان ، یک اعتقاد
صدها ارزش
یک انسان
از حجه الوداع
از آخرین اجماع
از صدور عشق ،رازماندگاری کلام حق
از امانتداری دوباره قرآن ، عترت
به غدیر
ولایت
و بازهم یک انسان
فدک و فراق
تطهیر شبانه شبانه های خاموش یک مرد
سکوت و سالها سکوت
گویی یک قرن ابوبکر ده قرن عمر و قرنها عثمان
خاک در چشم . خار در گلو
بیزار از حکومت و امارت
تنها در پی برپایی حق های به زانو در آمده
وبرچیدن باطل های قامت افراشته
بی چراغ در تاریکی
نوری از طور در دل
ای بار مبارزه برای تحقق عدالت
راز امانت سپاری مصطغی
پنج سال پیکار
جمل ، صفین و نهروان
ام المومنین ، یاران دیروز ، دشمنان امروز
قیاس مردمان به حق و نه حقیقت سنجی به مردمان
تنهایک اعتقاد یک ایمان
هزاران هزار ارزش
و یک انسان ....
